رویداد فرهنگی

تولید فرهنگی فاخر از چشم انداز دینی

تولید فرهنگی فاخر

 با نگاهداشت نظرات استاد شهید مطهری

(دکتر مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)

 

اجزای تولید فرهنگی فاخر از چشم‌انداز دینی

در عنوان تولید فرهنگی فاخر از چشم انداز دینی ما با سه واژه کلیدی رو به رو هستیم:

  1. تولید یا محصول، کالا، ساخته؛
  2. فرهنگ یا فرهنگی؛
  3. فاخر که به جای کیفی در نظر گرفته شده است.

 محصول یا کالا بیشتر دلالت صنعتی و فنی دارد. این لفظ تا حدودی با فضای فرهنگی که فضای نرم و لطیف و ذوقی و انسانی است بیگانه است. اینجا مقصود از تولید همان تولیدات فرهنگی است، نه روش و ساز و کار و تولید محصول فرهنگی. در واقع وقتی می گوییم تولید فرهنگی دو معنا را ارائه می کنیم: هم شی است و هم فعل است. شی است به آن معنا که حاصلش می شود ساخته فرهنگی، و هم فعل است. این بحث را ارجاع داده ام به مطالعات آقای مطهری رضوان الله تعالی علیه و سعی کرده ام از بحث ها و رفتار فرهنگی ایشان نکاتی را استخراج کنم.

 

چرا ما باید به این پرسش پاسخ دهیم که ساخته فرهنگی فاخر از حیث دینی چه خصوصیاتی دارد؟ پرسش ها در جهان اجتماعی، برخاسته از اقتضائات جهان اجتماعی و در نسبت با آنها شکل می گیرد. یعنی در خلا به وجود نمی آید. بعد از وقوع انقلاب اسلامی طبیعی بود که سلسله پرسش هایی مطرح شود و با مسائلی دست به گریبان شویم. بنابراین انتظار می رفت این پرسش های ابتدایی و مقدماتی در اوایل دهه شصت مطرح شود، پاسخ هایی داده شود و در طول این سالها پاسخ ها به تدریج  پخته شود. اما مراجعه که می کنید می بینید اصلا چنین اتفاق هایی نیفتاده است، یک روند تکاملی وجود نداشته و این مساله ها مغفول واقع شده و بعد از آن هم همینطور مانده است. یعنی از دهه هفتاد به این سو نیز همین طور بوده است.به ذهنم رسید که چرا من که نسل سوم انقلاب هستم باید به این پرسش ابتدایی و مقدماتی پاسخ بدهم؟ چرا پیش از ما کسی در این مورد فکر  نکرده یا تامل جدی نداشته است؟ به این نتیجه رسیدم که مسئولین و معاونت های ارشاد در دهه ۷۰ بسیار قشری و سطحی به مسائل داشته اند. تلقی آنها از محصول فرهنگی یا ساخته فرهنگی یا جهان فرهنگی دینی، مستقر کردن ظواهر شریعت و نگاه فقهی محض به دین و فرهنگ بوده است. این نگاه هرگز عمق نداشته است. لذا با این مساله ها همینطور برخورد می کردند. من این را از خود خانم افسانه بایگان شنیدم که می گفت در دهه شصت یکی از مسئولین وزرات ارشاد او را خواسته و گفته چون ما نمی خواهیم در جمهوری اسلامی سوپر استار در سینما داشته باشیم، بنابراین شما نباید خیلی برجسته و شاخص بشوید و دیده بشوید. نگاه این طور بوده است. در دهه هفتاد هم که متاسفانه صرفا در افق تجدد و توسعه فکر می کردند. اما شاخص هایی که یونسکو دارد، با بحث های فرهنگی و بومی ما کاملا بیگانه است. یعنی اینطور نیست که ما آنجا دیگر بتوانیم از چشم انداز دینی و اینها صحبت کنیم. آن سالها سندی با عنوان تنوع بیان فرهنگی تصویب شد. یعنی همان تکثرگرایی که وجود داشت. آن جریان به هر حال مانع شد از این که این مساله ها طرح و پرداخت شود و من جوان نسل سومی امروز باید به بحثی بپردازم که اصلا زیرساخت نظری ندارد، با این که چهار دهه از انقلاب گذشته است.

گفتار من در این بحث، سه بخش دارد؛ یک بخش راجع به مبادی است. بخش دوم شامل شاخص ها و بخش سوم شامل یک نمونه علمی از شهید مطهری است.

  1. مبادی تولید فرهنگی فاخر

مبادی یعنی اصول موضوع حاکم بر ساخته فرهنگی فاخر، مبادی، شامل اوصاف خود آن ساخته فرهنگی نیست. بلکه سرچشمه های نظری است که آن ساخته فرهنگی از آن تغذیه می کند. یکی از مبادی که آقای مطهری مطرح می کند، تعارض مضمون و غایت دینی با روش غیر دینی است. یعنی اگر بخواهیم کار فرهنگی دینی انجام بدهیم، مجاز به استفاده از هر روشی نیستیم. این بحث را آقای مطهری مفصل بحث می دهد. آیاتی از قرآن هم دلالت بر این دارد. در روش ها هم ارزش تنیده شده است. روش ها عاری از ارزش نیستند. روش های فرهنگی موثرند. شهید آوینی می گفت خیلی از این فیلم فارسی های زمان قبل از انقلاب، اگر بعضا صحنه های مبتذل شان را حذف کنید می بینید پیام اخلاقی دارند؛ فیلم هایی مثل گنج قارون و … پس ما با چه چیز این مخالفیم؟ بنابراین اگر حتی غایت و پیام اخلاقی و دینی و معنوی داشته باشیم نمی توانیم از هر روشی استفاده کنیم.

یک مبحث دیگر که بحث درباره فلسفه تکنولوژی است، عدم شرارت ذاتی تکنولوژی است. آقای مطهری معتقد است اصلا این طور نیست که ما از فناوری های جدید نتوانیم استفاده کنیم، چون ذات غیر دینی دارند و از اینها نمی شود در عرصه کار فرهنگی دینی استفاده کرد. مثلا سینما به مضمون دینی، سواری نمی دهد. با مضمون دینی، همخوان نیست. آقای مطهری معتقد است که نه، اینها اصلاً فی حد ذاته هیچ گونه خیانت و رذالتی ندارند. فقط جنبه ابزاری محض دارند. جزو آلات مشترکه هستند و هر نوع استفاده ای می شود از آنها داشت. یکی از مبادی دیگر، تسری باطن ارزشی انسان به تولید فرهنگی است. شهید آوینی می گوید فرهنگ، هنر تجلی شیدایی است. مثل علم و معرفت نیست که شما هر چند باور هم نداشته باشید، ممکن است یک استدلال متقن از آن دربیاورید. تولید فرهنگی به معنای هنری، به معنای ذوقی، این طور نیست.  باید از درون چیزی بروید و بجوشد و سر بزند و سر برآورد. اگر این طور نباشد می شود یک هنر سفارشی و فاقد روح که تاثیری هم نمی گذارد. شعرهای قیصر امین پور را که می خوانید، مضمون درد در تمام اشعار ایشان موج می زند. زندگی ایشان مملو از درد بوده است. شما بین ساخته فرهنگی و آن فاعل فرهنگی یا سازنده فرهنگی دیگر هیچ چیز نمی بینید. آن ساخته می شود صورت عینی احوال باطن آن فرد.

۲٫ معیارها و شاخص‌ها

اما معیارها و شاخص ها، اولین شاخصی که استاد مطهری به آن اشاره می کند، این است که ساخته فرهنگی فاخر، که مضمون و ماهیت دینی دارد، صورت متعین و متجلی حقیقت است. یعنی این طور نیست که فرض کنید فرهنگ برای فرهنگ، یا هنر برای هنر باشد، نه؛ فرهنگ و ساخته فرهنگی باید در خدمت حقیقت قرار بگیرد. یک حق و باطلی وجود دارد که فرهنگ باید در آن راستا قرار بگیرد. یعنی خودش مستقلا موضوعیت ندارد، طریقت دارد. ابزاری است، بیانی است، روایتی است برای یک چیز دیگر.

نکته دوم؛ آقای مطهری می گوید ببینید ساخته فرهنگی چه بخشی از ساحات و شئون وجودی شما را مخاطب قرار می دهد. با کدام بخش از شما صحبت می کند؟ مثل سینمای هالیوود که منحصر به سکس و خشونت است، فقط روی این اهرم ها ، این بخش ها، انگشت تاکید دارد می گذارد و اینها را تهییج می کند، یا نه، با فطرت شما همسنخی و هم داستانی دارد؟ آقای مطهری معتقد است که اگر ساخته فرهنگی فطرت مخاطب را مورد ملاحظه قرار بدهد، آن را می توانیم فاخر قلمداد کنیم. یعنی قوای غضبیه و شهویه و اینها، دیگر فاخر نیست. فصل مشترک بین انسان و حیوان است. حالا هرچه از نظرتکنولوژی یا فنون هنری برجسته باشد، آن دیگر فاخر نیست. عالی نیست، دانی است.

 

– عقل‌گرایی

شاخص سوم که ایشان مطرح می کند، عقل گرایی است. یعنی ساخته فرهنگی ساخته ای است که حکمت در روحش تنیده باشد. ایشان نافی احساس نیست. هنر هم که با احساس به هیچ عنوان بیگانه نیست. بلکه کاملا با آن آمیخته است. اگر احساس را از هنر بگیریم حقیقتا اسم هنر بر آن نهادن خطاست. بحث آقای مطهری این است که احساس باشد، اما عقل بر آن حاکم باشد. یعنی تمایلات و عواطف عقلانی ضد عقلی بر ساخته فرهنگی حاکم نباشد.

 

– قرارگرفتن ساخته فرهنگی در قالب زبان و ادبیات عصری

شاخص چهارم این است که ساخته فرهنگی باید در قالب زبان و ادبیات عصری قرار بگیرد که در آن عصر وجود دارد. یعنی زبان مردم، نوع روایت و شیوه روایی بسیار موثر است. اگر آن زبان فهمیده نشود و به آن زبان تکلم نشود، اصلا مخاطبی پیدا نخواهد کرد. ساخته فرهنگی هر چقدر هم که فاخر باشد وقتی بی مخاطب و غیر جذاب است، حاصلی ندارد. زبان و ادبیات عصر، یک مطلب بسیار جدی است. خود استاد مطهری در عمل بسیار به این موضوع مقید بود. مثلا ادبیات آقای فلسفی یا کافی را با ادبیات آقای مطهری مقایسه بفرمایید. تفاوت هایی وجود دارد. حشر و نشر آقای مطهری با محافل دانشگاهی، با مرحوم شریعتی و دیگران تاثیراتی در او گذاشته و این ادبیات را به دست آورده است. امروز شما می بینید بخش زیادی از افراد یا فعالین فرهنگی این ادبیات را ندارند. این ادبیات صرفا گفتاری نیست. شما حتی پوسترهای مذهبی را ملاحظه بفرمایید. می بینید از اواخر دهه ۷۰ به تدریج زبان تصویری در پوسترهای مذهبی اصلا تغییر پیدا می کند. دهه ۶۰ یک فضایی داشته که به نظرم فاخر بوده، دهه ۷۰ تا اوایل دهه ۸۰ به شدت نازل می شود و بعد از آن یک فضای دیگری به وجود می آید؛ زبان تصویر کاملا نو و با بیانی متفاوت و جذاب ارائه می شود.

– ساخته فرهنگی فاخر و نقصان‌ها و حوائج جامعه

شاخص پنجم این است که ساخته فرهنگی فاخر، معطوف است به نقصان ها و حوائج جامعه، یعنی در نسبت با جامعه شکل می گیرد. فعال فرهنگی باید با عالم عین، با فضای عمومی در ارتباط باشد، ببیند مساله ها چه هستند، آن مساله ها را استخراج کند، در روند تولید فرهنگی قرار بدهد و محصولی به وجود بیاورد که پاسخ به آن مساله ها باشد. یعنی در خلا شکل نگرفته باشد، بی ارتباط نباشد. اغلب کارهای خود آقای مطهری مماس با مساله های جامعه بود. یعنی هیچ کدام از انتخاب هایش سلیقه ای و دلبخواهانه نبوده است. هر کدام در پشتوانه اش یک استدلالی داشته، اولویت شناسی می کرده، اولویت ها را انتخاب می کرده است.

– تولید فرهنگی مخالف و معارض

شاخص ششم نازل می شود به تولید فرهنگی مخالف و معارض. ما دو جبهه فرهنگی داریم. جهان فرهنگی ما مشتمل است بر دو ساحت، دو شم، این دو جریان، این دو جبهه دهه ها است با همدیگر دست به گریبان هستند. ما باید محصولی تولید کنیم که متناظر با تولید مخالف و معارض باشد. پاسخی به او باشد. مکمل او باشد. مکمل به معنای منفی، نه مثبت آن. اگر این طور نباشد، در مقابل دشمن فرهنگی ما که به سمت تولید فرهنگی ما شلیک کرده، ما جای دیگری را هدف گرفته ایم که او اصلا اراده نکرده است. این تناظر مساله خیلی مهمی است. آقای مطهری نسبت به این مساله بسیار حساس است و مخصوصا از حوزه انتقاد می کند و می گوید ما الان واردات فرهنگی بسیار زیادی داریم، الان دیگر جامعه را با معراج السعاده و حلیه المتقین و اینها نمی شود اداره کرد. جوان پای این صحبت ها نمی نشیند. باید حرف های متفاوتی زد که متناظر باشد بر این ساخته های فرهنگی کنونی. ایراد فقط منحصر به حوزه هم نیست. دانشگاه هم محدود شده به مقالات علمی پژوهشی که اصلا مردم نه می فهمند و نه علاقه دارند. حالا اگر کسی هم بیاید کف جامعه و با ادبیات مردم هم بخواهد روان تر صحبت کند، متهم می شود به رویکرد ژورنالیستی و سطحی اندیشی و غیر علمی بودن. دانشگاه ادبیاتی را برای خودش ایجاد کرده که نه به درد مردم می خورد، نه مردم می فهمند. یعنی یکی از اساتید دانشگاه شاید نتواند برود در مسجد با مردم صحبت کند. این فقر بیانی است.

– ساخته فرهنگی ترکیب متفاوتی از نفی و اثبات

شاخص هفتم این که ساخته فرهنگی فاخر باید ترکیب متوازنی از نفی و اثبات باشد. یعنی فقط بر مدار نفی و ممنوعیت و محدودیت و بازدارندگی نباشد. سخن ایجابی و اثباتی هم بگوید. اگر عالم فرهنگی رقیب را مخاطب قرار می دهد و به او حمله می کند و او را نشانه می گیرد، در مقابل، از عوالم فرهنگی خودش هم سخن اثباتی بگوید. همه اش وجهه آسیب شناختی و انتقادی نداشته باشد. آثار خود آقای مطهری در نقد مارکسیسم منحصر نیست. در نقد شریعتی منحصر نیست. نه، ایشان کارهای ایجابی کلانی داشته و بلکه به نظر من کارهای ایجابی استاد مطهری غلبه دارد بر کارهای انتقادی ایشان.

– ساخته فرهنگی فاخر و هنرمند

شاخص هشتم این است که ساخته فرهنگی فاخر ساخته ای است که از هنرمند ارزشی و متمایز برخاسته باشد. مرحوم شریعتی یک تعبیری داشت، بازگشت به خویشتن. ما یک خویشتن فرهنگی داریم، اگر توانستیم چیزی را در تناسب با او تولید کنیم یا آن خویشتن را امروز بازتولید کنیم، حرف متمایزی زده ایم. اگر غیر از این باشد، یعنی تولید فرهنگی ما در امتداد همان تولیدات فرهنگی غربی قرار بگیرد و هیچ نسبت و تناسبی با جهان فرهنگی مستقل ما و سنت فرهنگی نداشته باشد، امتدادی از غرب است. مثلا در حوزه موسیقی می بینید بخش غالب موسیقی ما، مخصوصا در ساحت موسیقی پاپ، منحصر شده است در تکرار و تکثیر و باز تولید آنچه در غرب اتفاق افتاده است. شان و هویت متمایزی ندارد. گاهی البته تلاش هایی شده ولی انسان احساس می کند که دو امر نامرتبط به هم پیوسته شده اند. این منجر به ساخته فاخر نمی شود. ساخته فرهنگی فاخر باید از دل خود جهان فرهنگی مان برخیزد. لازمه ش این است که ما با آن سنت فرهنگی و پیشینه تاریخی خودمان آشنا باشیم. یعنی بدانیم از چه مسیری عبور کرده ایم. اگر سنت و پیشینه خود را ندانیم، این اتفاق نمی افتد. اوضاع مثل معماری شهرهای امروز ما می شود. امروز، معماری شهرهای ما جنگل وار است. در هم است. آمیزه ای از سنت و تجدد است. بسیار فضای به هم ریخته و درهمی است. چرا این چند پارگی اتفاق افتاده؟ به این علت که از یک دالان معرفتی و ذخیره تاریخی عبور نکرده. آمیزه ای از رویکردهای مختلف است که این طور تجلی پیدا کرده. ولی شما در کارهای آقای مطهری آن خلوص و شفافیت را دقیقا مشاهده می کنید. آقای شریعتی می گفت یک بار به خانه یکی از دوستان رفته و دیده که آن شخص، گیوه هایی به دیوار نصب کرده بود. می پرسد این چیست؟ دوستش می گوید این همان بازگشت به خویشتنی است که شما می گویید. می گوید بازگشت به خویشتن زمانی است که تو این گیوه ها را به پا کنی، نه اینکه به دیوار آویزان کنی. یعنی با زندگی ات آمیخته باشد. نه این که تظاهر باشد و صرفا یک صورت ظاهری داشته باشد.

 

۳٫ نقد یک ساخته یا محصول فرهنگی

شاخص‌های قبل از دل بحث های آقای مطهری بیرون آمد. به ذهنم رسید بعد از این بحث ها که وجهه نظری اش غالب است. ببینم آیا شده آقای مطهری یکی از ساخته ها یا  محصولات فرهنگی را نقد کرده باشد و در مقام مطالعه انتقادی و آسیب شناسی نکاتی را گفته باشد؟ به ذهنم رسید تولیدات فرهنگی که روایت گر واقعه عاشورا هستند، اعم از کتاب، روضه، مداحی، سخنرانی و غیره را مرور کنم. این را آقای مطهری در کتاب حماسه حسینی نقدهای بسیار جدی کرده اند. چند محور اصلی دارد که جالب است. مدار اصلی بحث ایشان تحریف است. یعنی معتقد است که ما نسبت به حقایق این واقعه، وفادار نبوده ایم و مسیری را انتخاب کرده ایم که مطلوب نبوده است. ایشان چند نکته انتقادی مطرح می کنند که من سه موردش را عرض می کنم.

یکی اینکه می گوید زدوده شدن هویت حماسی، غلبه مرثیه بر حماسه، همچنان هم همینطور است. یعنی اشعاری که در مداحی مطرح می شود یا گزاره هایی که در سخنرانی مطرح می شود، همه اش ناظر به آن بعد تاریک و سیاه و مظلومانه عاشورا است. عاشورا محرک و برانگیزاننده نیست. از حسین فقط مظلومیتش را برجسته کرده ایم. در حالی که آقای مطهری می گوید عاشورا دو بعد دارد. بعد دیگرش هم خوب است دیده شود. شما می‌بینید این مراسم هیچ تاثیر عینی ندارد. یعنی در عالم واقع، اینکه عدالت طلب باشیم. نه، اصلا چنین اتفاقی نیفتاده است. این مراسم ها، صرفا یک نوع دیانت و عزاداری است که هیچ نسبتی با عالم واقع ندارد. ما با یک حسین تاریخی مقدس و بی ارتباط با احوال عینی خودمان در ارتباطیم که برای او اشک می ریزیم. در حالی که اگر به کنه و جوهر آن واقعه نگاه کنیم، می‌بینیم نه، اشک ریختن بر حسین الزامات عملی ای دارد که ما از آن غافلیم، آقای مطهری می گفت برای خود این عزاداری، باید عزاداری کرد. این چه شیوه ای از عزاداری است؟ آن کسی که هیات برگزار می کند، یا شعر می خواند، کل عاشورا را خلاصه می کند در احساسات و عواطف و وضعیت ظاهری اهل بیت و … این کار، نازل کردن سطح عاشورا است. جوانی مثل من وقتی اینها را نگاه می کند، می بیند این حرف ها معادل و رقیب کم نداشته، بنابراین تقلیل دادن عاشورا به این سطح دیگر هیچ جذابیتی نخواهد داشت.

 

نکته دوم که ایشان مطرح کرده، تکیه بر نقلیات تاریخی غیر واقعی است. یعنی آغشته کردن صدق به کذب. در بخش مبادی عرض کردم، در کار فرهنگی هرچند انسان هدف مقدسی هم داشته باشد ولی این دلیل نمی شود که از هر روشی استفاده کند. شما می‌بنید، بعضی می گویند دستگاه امام حسین دستگاهی است که آزاد است و هر کاری کردید، کردید. یعنی خدا هم زورش به دستگاه امام حسین نمی رسد. این حرف ها منطقی و صحیح نیست. این تحریف عاشورا است و نازل کردن و سخیف کردن آنچه اتفاق افتاده. آقای مطهری به شدت اعتراض می کند و می گوید از قضا خود عاشورا یک واقعیت تاریخی ای است که جزئیاتش در تاریخ ثبت شده. خود امام حسین توضیحات مفصلی داده که ما اصلاً به آنها رجوع نمی کنیم و به جای آن، خودمان یک جملاتی را می سازیم. آقای مطهری می گویند اهل بیت اصلا این طور نبوده اند که به خاطر جرعه ای آب آشفته بشوند، مثل ما بی تابی کنند، شان و منزلت آنها این نبوده است. ما عاشورا را در قالب های ذهنی نازل خودمان فرو کاسته ایم و یک قرائت و روایتی از آن عرضه کرده ایم که خیلی از واقعیت به دور است.

نکته سوم که ایشان مطرح می کنند، روش های ناروا در برپایی مراسم عزاداری است. یعنی آن بدعت های شکلی. اجازه بدهید عین تعبیر ایشان را بخوانم: «این مراسم عاشورا فقط بهانه اش برپا داشتن عزاداری برای امام حسین است، اما در واقع، نمایش تفریح و تفنن است. وقتی انسان بخواهد در یک کار تابع نفس خودش باشد، از اینجا سر در می آورد. اما آیا این کار با منطق جور در می آید؟ پاسخ این است که نه. آیا با شرع جور در می آید؟ نه. سابقه این عادت های غلط در عزاداری ها، صد سال بیش تر نیست… » بنابراین ایشان نوع نگاهش مبتنی است بر این که ما به حقیقت دین متعهد و وفادار باشیم، و هر نوع ساخته فرهنگی را حتی با برچسب ها و عناوین دینی نپذیریم. آن را تقلیل ندهیم، از آن عالم قدسی که دارد اینجور پایین نکشیم و مبتذل نکنیم.

برای دیدگاه ها کلیک کنید

جوابی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محبوب ترین مطالب

بالا