کالاهای فرهنگی

نسخه خرمشهر در روسیه

«مالویاروسلاوتس» یک شهر در روسیه است، کوچک تر از خرمشهر و دزفول ایران و با افتخار و حماسه ای بسیار کم تر از خونین شهرهای ایرانی. اما به دلیل جنگی که ۲۰۰ سال پیش در این نقطه میان ارتش روسیه و ناپلئون رخ داده و همین جنگ، عاملی برای شکست حکومت ناپلئون شده است، هر ساله و در سالگرد این جنگ، جشنی با شکوه در این شهر همراه با بازسازی همان وقایع برپا می شود.

آنها هنوز ساختمان «صومعه سنگ سفید» را با همان اثرات تیر و ترکش نگاه داشته اند تا برایشان کارت پستالی باشد از آن روزها. پس از گذشت دو قرن، هنوز همه مردم از کودک و بزرگسال برای شرکت در این آیین غرور و افتخار ملی در جشن حاضر می شوند و با سربازان و بازیگران این نمایش همراهی می کنند و یاد شهدایشان را زنده نگاه می دارند. روسیه برای چنین برنامه هایی دست به ایجاد یک باشگاه مردمی با نام «باشگاه باز آفرینی وقایع تاریخی روسیه» زده است که از طرف شهرداری های هر شهر حمایت می شود.

ده سال است که در فصل پاییز در «مالویاروسلاوتس» -یک مرکز بهداشتی کالوگا- که برای هزاران ساکن محلی و توریست های اروپایی یک قصه زیباست. آنها به چشم خود آن چیزهایی را می بینند که لرمانتوف و تولستوی سعی کردند آنها را به تصویر بکشند. صحنه های زنده جنگ کبیر میهنی سال ۱۸۱۲ میلادی درست در مقابل چشمان آنها رخ می دهد. این را «بازآفرینی نبرد مالویارسلاوتس» می نامند. در جنگ میهنی روسیه با نیروهای ناپلئون، دو نبرد سرنوشت ساز وجود داشت. اولی آنها، نبرد بورودین و دومی، مالویارسلاوتس بود.

اعضای باشگاه بازآفرینی وقایع تاریخی روسیه نبرد ناپلئون بناپارت، امپراتور فرانسه با نیروهای روس را که در سال ۱۸۱۲ میلادی و در شهری به نام «مالویاروسلاوتس، Maloyaroslavets» که در نزدیکی مسکو روی داد باز می آفریدند. در بازآفرینی نبردی که بیش از ۲۰۰ سال پیش رخ داد سلاح ها و لباس های وقت پیاده نظام و سواره نظام ارتش های روسیه و فرانسه استفاده شد.

در اکتبر سال ۱۸۱۲ میلادی شهر «مالویاروسلاوتس» واقع در ۱۲۰ کیلومتری جنوب غرب مسکو هشت بار بین طرفین درگیر دست به دست شد و این جنگ با تصمیم ناپلئون به عقب نشینی از روسیه پایان یافت. جنگی که در آن بیش از ۱۲ هزار نفر کشته شدند و سرآغازی گشت برای فروپاشی امپراتوری ناپلئون بناپارت.

پس از آنکه ناپلئون تصمیم به تخلیه مسکو گرفت، نیروهای روس به فرماندهی سپهبد میخائیل کوتوزوف با ارتش فرانسه که در حال عقب نشینی به مناطق جنوبی برای فرار از زمستان سخت روسیه بود روبه رو شدند تا ناپلئون و ارتش فرانسه به مدد برف و سرمای گزنده روسیه، سخت ترین شکست را تجربه کند.

ناپلئون با یادآوری لشگرکشی روسی خود نوشت که نبرد در حومه «مالویاروسلاوتس» به بیست سال پیروزی های درخشان او پایان داد. البته نبرد بورودین که دو ماه زودتر از نبرد «مالویاروسلاوتس» در گرفت، نقطه پایانی بر این پیروزی ها گذاشت. از همان آغاز جنگ با روس ها، این لشگر کشی هیچ گونه شباهتی با لشگرکشی های ناپلئون نداشت.

بیست سال پیروزی که حتی باعث شگفتی رقبا و دشمنان ناپلئون می شد (در زمان نبرد بورودین، ژنرال روس باگراتیون که در این نبرد جان خود را از دست داد با نظارت بر یکی از حملات فرانسوی از صمیم قبل فریاد زد: آفرین! براوو!) لشگرکشی های ناپلئون را می شد «سرباز بازی» واقعی نامید که مقررات بازی برای آن بسیار دقیق بود و دانش جنگی که هیچ کس دیگر را نمی توانست با ناپلئون در یک ردیف قرار بدهد. او یکی از استراتژیست های کبیر و با تدبیر بود و می توانست به شکل درخشانی در جنگ ها پیروز شود. اما همه این چیزها با حمله به روسیه بی اثر بودند.

ناپلئون از طریق راه قدیمی «سمولنسکی» به سوی مسکو حرکت کرد. او در فکر آن بود که از راه دیگری از طریق «کالوگا» برگردد. کوتوزوف که رهبری ارتش روسیه را بر عهده داشت تصمیم گرفت آنها را مجبور کند از همان مسیر قبلی عقب بروند که دو ماه پیش توسط خود آنها غارت شده بود. بدین ترتیب ارتش کبیر فاقد مواد غذایی برای نفرات و خوراک و علوفه برای اسب ها می شد. اگر راه طولانی تر انتخاب می شد و به ویژه با نزدیک شدن زمستان، آنها محکوم به فنا می شدند.

روس ها توانستند در حومه «مالویاروسلاوتس» به این هدف خود برسند و دوباره این نبرد مثل نبرد «بورودین» به صورت فرمال و بر طبق «مقررات بازی» گویی با شکست روس ها به پایان رسید. کوتوزوف از مالویاروسلاوتس عقب نشینی کرد. اما پس از چند روز، ناپلئون نیز از به سوی جاده مهلک پا به فرار گذاشت که باعث هلاکت ارتش او شد.

«مالویاروسلاوتس» کوچک، به عنوان شهری که روسیه و بعد اروپا را از شر دیکتاتور ناپلئون خلاص کرد، وارد تاریخ جهانی شد اما این شهر کوچک برای رسیدن به این هدف، جان نثار کرد.

در آستانه نبرد، ۱۵۰۰ نفر و چیزی بیش از ۲۰۰ خانه در این شهر کوچک وجود داشت. در یک میدان کوچک در مقابل صومعه واقع در حومه شهر و به معنی واقعی کلمه در تمام خیابان های آن، تمام روز در اواخر ماه اکتبر سال ۱۸۱۲ میلادی تقریبا ۵۰ هزار سرباز روس و فرانسوی زورآزمایی می کردند. تلفات تقریبا یکسان بود- شش هزار نفر از هر ارتش- یعنی در ازای هر ساکن کشته شده شهر، ده سرباز جان باختند.

ساکنان شهر کشته نشدند، زیرا با هشدار فرماندهی ارتش روس، آنها قبل از آغاز نبردها به روستاهای مجاور منتقل شدند. در عین حال، آنها برای اینکه بر سر پیشروی فرانسوی ها به سوی شهرشان مانع ایجاد کنند، سعی کردند تنها پل شهر را بسوزانند و سد آسیابی را خراب کنند. البته استراتژی اهالی مالویاروسلاوتس، نتیجه دلخواه را به بار نیاورد و آبی که از پشت سد روان شد برای حرکت نیروهای اصلی کوتوزوف ایجاد مانع کرد.

فقط ۱۵ خانه، آن هم به طور کامل از ۲۰۰ خانه شهر بر پا مانده بود. صومعه سنگ سفید بهتر از هر جای دیگر باقی مانده بود. اما دیوارها و دروازه اصلی آنها زخم های زیادی بر اثر اصابت توپ و تیرها بر خود داشت. این دروازه، اولین یادبود پیروزی ناپلئون در اراضی روسیه شد. با گذشت ۲۰۰ سال از آن زمان، صومعه مثل یک کارت پستال است و تمام زخم های توپخانه ای و آتشباری باقی مانده اند. وقتی به عکس های جشن سالانه، «مالویاروسلاوتس» نگاه می کنیم و در کنار دیواره های صومعه به تماشای صحنه هایی که از آن نبرد بازآفرینی شده اند می ایستیم، به نظر می رسد که خاطره ژنتیکی درباره آن حوادث دهشتناک و کبیر هنوز زنده است.

در زمان حاضر ۳۵ هزار نفر در مالویاروسلاوتس زندگی می کنند. دو قرن از آن زمان گذشته است، اما در رگ های هر یک از ساکنان ، قطره ای از خون آن ۱۵۰۰ نفر جریان دارد که با از دست دادن شهر خود به پیروزی کبیر رسیده اند.

جالب آن است که آرتیست ها با وسایل جنگی آن سالها از فرانسه، آلمان، اسپانیا و پرتغال برای شرکت در این نمایش ها به آنجا می روند. برای ساکنان «مالویاروسلاوتس»، این هم یک جشن است و هم یک نمایش سراسری. همه از کوچک و بزرگ شاهد مراسم دعا و نیایش باشکوه در کلیسای جامع هستند و صفوف سربازان در اونیوفرم های رنگارنگ تا مجسمه یادبود اصلی جنگ کبیر میهنی سال ۱۸۱۲ میلادی را همراهی می کنند و در میتینگ شرکت کرده و سپس به تماشای «نبرد» راهی می شوند. سرگی چینارف رئیس بخش فرهنگ، ورزش و ارتباطات جمعی از شهرداری مالویاروسلاوتس در این باره چنین حکایت کرد: « همشهریان باعث اعجاب و حیرت من می شوند. 

با گذشت هر سال تعداد آنها بیشتر می شود. بچه ها و بزرگسالان منتظر این جشن هستند و از صحنه های تئاترگونه و نمایشی آن عکس و فیلم می گیرند. هنگام نبرد، هر دو دسته را تشویق و فریادهای تشویق آمیز سر می دهند و از تمام حملات حمایت می کنند…».

انرژی این شهر قدیمی آنقدر قوی و زیاد است که حتی افرادی را که از تاریخ فاصله زیادی دارند و رویدادهای تاریخی برایشان جالب نیست، تحت تاثیر قرار می دهد. پاول فومیچف، ۴۶ ساله تاجر مالویاروسلاوتس است. سه سال پیش نسبت به تاریخ جنگ سال ۱۸۱۲ علاقه مند شد که حتی برای خودش هم عجیب بود. یک سال و نیم با استفاده از مواد کتابخانه ای و اینترنت به مطالعه کوچکترین جزئیات سلاح ها و اونیفرم های تمام رده های نیروها و حتی هنگ های جداگانه پرداخت که در جنگ روسیه با ناپلئون شرکت داشتند. نتیجه این تحقیقات نمایشگاه منحصر به فردی در سالن اصلی نمایشگاهی «مالویاروسلاوتس» شد. فومیچف در چند ویترین و جایگاه، ۱۴۳ مانکن سرباز را قرار داد که ملبس به اونیفرم های آن دوران هستند. چهره های کوتوزوف و ناپلئون تا حدودی به هم شبیه اند.

این نمایشگاه مورد توجه زیاد بازدیدکنندگان- پسربچه ها و بزرگسالان- قرار گرفت. البته نمی توان وسایل نمایشی را «سربازهای اسباب بازی» نامید. روی تابلویی غرورآمیز نوشته شده است: «خطر سال ۱۸۱۲٫ نمایشگاه مینیاتوری نظامی-تاریخی». پاول فومیچف در توضیح این سرگرمی گفت: « این سهم من در حفظ یادبود تاریخی است، ادای احترام من نسبت به قهرمانیها و شجاعت اجداد است. نمی دانم همه چیز چطور شروع شد، اما یک روز که از خواب بیدار شدم، فهمیدم که باید این کار را به انجام برسانم. با خواندن مطالبی درباره آن جنگ، علاقه ام هر چه بیشتر می شد. معلوم شد در فیلم ها و حتی تابلوهای نقاشان بزرگ، اشتباهات زیادی رخ داده است. رنگ و پوشش کت های نفرات هنگ های مختلف تنها نشانه ای بود که می شد با چشم افراد را از هم تشخیص داد. سردار جنگی فقط با کمک آنها می توانست جای قرار داشتن هر یک از نفرات را تعیین کند تا بعد تصمیم بگیرد چه کسی را به کجا روانه کند. نمونه ای را ذکر می کنم: کت های نظامی دو هنگ یکی از دسته های فرانسوی عملا یک جور بودند- به رنگ روشن و با جیب های تیره رنگ- اما جیب های تعدادی عمودی و جیب های دیگران افقی دوخته شده بودند که از هر فاصله ای قابل تشخیص بود!». 

مجسمه ساز- مینیاتوریست افتخار می کند که هر یک از دکمه های اونیفورم ها که به سختی قابل تشخیص هستند از موم درست به همان رنگی درست شده است که ۲۰۰ سال پیش بود. سربازان در انواع حرکات و ژست ها مجسمه شده اند. اکثر آنها ملبس به اونیفرم ها و کت های ارتش کبیر ناپلئون هستند. زیرا انواع کت های آنان ۱۸ بار بیشتر از سربازان روس بود. فقط یک چیز این ارتش کبیر را از ارتش واقعی مجزا می کند و آن اینکه اگر به گفته ناپلئون باور کنیم، دو قرن پیش زمستان روسی باعث هلاکت آن شد.

 

 

برای دیدگاه ها کلیک کنید

جوابی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محبوب ترین مطالب

بالا